فتاده تخته سنگ آن سوی تر، انگار کوهی بودو ما اینسو نشسته، خسته انبوهیزن و مرد و جوان و پیرهمه با یکدیگر پیوسته، لیک از پایو با زنجیراگر دل می کشیدت سوی دلخواهیبه سویش میتوانستی خزیدن، لیک تا آنجا
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
الهی به مستان میخانهاتبعقل آفرینان دیوانهاتبه نور دل صبح خیزان عشقز شادی به انده گریزان عشقبه رندان سر مست آگاه دلکه هرگز نرفتند جز راه دلبه اندهپرستان بی پا و سربه شادی فروشان بی شور و شرکزان خوبر
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
آبی بلند را می اندیشم ، و هیاهوی سبز پایین را.ترسان از سایه خویش ، به نی زار آمده ام.تهی بالا را می ترساند ، و خنجر برگ ها به روان فرو می رود.دشمنی کو ، تا مرا از من برکند ؟نفرین به زیست : تپش کور !د
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
عنوان کتاب: کلکسیونر چشمنام نویسنده: سباستین فیتسکمترجم: زهره صبوحی زرافشانانتشارات: تهران شورآفرینموضوع: داستان های آلمانی قرن20 اُمتریلر روانشناختیتعداد صفحات: 423
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش استبا دهان خشک مردن بر لب دریا خوش استنیست پروا تلخکامان را ز تلخیهای عشقآب دریا در مذاق ماهی دریا خوش استهر چه رفت از عمر، یاد آن به نیکی میکنندچهرهٔ امروز در آیینه
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایلهر کو شنید گفتا لله در قائلتحصیل عشق و رندی آسان نمود اولآخر بسوخت جانم در کسب این فضایلحلاج بر سر دار این نکته خوش سرایداز شافعی نپرسند امثال این مسائلگفتم که کی ببخ
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدار هاپرستش به مستی است در کیش مهربرون اند زین جرگه هشیار هابه شادی و آسایش و خواب و خورندارند کاری دل افگار هاکشیدند در کوی دلدادگانمیان دل و کام ،دیوار هاچه
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان


برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
بی مهر رخت روز مرا نور نماندستوز عمر مرا جز شب دیجور نماندستهنگام وداع تو ز بس گریه که کردمدور از رخ تو چشم مرا نور نماندستمیرفت خیال تو ز چشم من و میگفتهیهات از این گوشه که معمور نماندستوصل تو اجل
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان